معرفی سایت

خدايا ، چه گم کرد آنکه تو را يافت ، و چه يافت آنکه تو را گم کرد . . .
-هرروزصبح درآفریقاآهویی ازخواب بیدار می شودکه میداندبایدازشیری تندتربدودتا طعمه شیر نشود و شیری که میداند باید ازآهویی تندتربدودتاگرسنه نماند.مهم نیست که شیر باشی یا آهو, با طلوع هرآفتاب باتمام توان آماده دویدن باش!



پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد
بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد
بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر همه شما مبارکباد![]()
ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 توسط حسینی
به خدا گفتم مي خواهم با شما صحبت کنم.
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟
من در پاسخ گفتم: اگر وقت داريد؟
خدا خنديد: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد: کودکيشان! اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند عجله دارند که بزرگ شوند. بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي کنند که کودک باشند. اينکه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند. و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند. اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي کنند; بنابراين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اينکه آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.
خدا دستانم را گرفت.
براي مدتي سکوت کرديم.
و من دوباره پرسيدم: بعنوان يک پدر، مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد.
همه کاري که مي توانند بکنند اينست که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند که درست نيست که خودشان را با ديگران مقايسه کنند.
بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم ; اما سالها طول مي کشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم.
بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد، کسي است که به کمترين ها نياز دارد.
بياموزند که انسانهايي هستند که آنها را دوست دارند ، فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند ، اما آن رامتفاوت ببينند.
بياموزند که کافي نيست که فقط آنها ديگران را ببخشند ; بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.
من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم. آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينکه بدانند من اينجا هستم، هميشه، همه جا و در کنار شما.
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني؟
من در پاسخ گفتم: اگر وقت داريد؟
خدا خنديد: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد: کودکيشان! اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند عجله دارند که بزرگ شوند. بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي کنند که کودک باشند. اينکه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند. و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند. اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي کنند; بنابراين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اينکه آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.
خدا دستانم را گرفت.
براي مدتي سکوت کرديم.
و من دوباره پرسيدم: بعنوان يک پدر، مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد.
همه کاري که مي توانند بکنند اينست که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند که درست نيست که خودشان را با ديگران مقايسه کنند.
بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم ; اما سالها طول مي کشد تا اين زخم ها را التيام بخشيم.
بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد، کسي است که به کمترين ها نياز دارد.
بياموزند که انسانهايي هستند که آنها را دوست دارند ، فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند ، اما آن رامتفاوت ببينند.
بياموزند که کافي نيست که فقط آنها ديگران را ببخشند ; بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.
من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشکرم. آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينکه بدانند من اينجا هستم، هميشه، همه جا و در کنار شما.
ابتکار
ارسال در تاريخ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 توسط حسینی
هوشها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر، روانشناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
اما آیا واقعا چون نمیتوانید درسهایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوقلیسانسشان را قاب گرفتهاند و زدهاند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟
تا موقعی که هوش به معنی همین «آیکیو» بود که از تستهای سنتی بهدست میآمد بله؛ باهوشترینها همان آقا مهندسها و خانم دکترها بودند. اما نظریههای جدیدتر هوش، چیز دیگری میگویند.
آنها برگشتهاند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیدهاند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بیسواد، یک فوتبالیست لیگ برتر و یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت میکند هم باهوش هستند.
هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی، یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکرها؛ یعنی اینکه وقتی به شما میگویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدمهای یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، میتوانید همین تصویر را تغییر بدهید؛ طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند، به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت میکنند و میتوانند تصویرهایی که در ذهنشان میسازند را روی کاغذ بیاورند.
پرورش: تصور کنید که کره چشم تان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشستهاید، سیر میکند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیزها از دید کره چشم تان چگونه است. اگر این کار خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصویری با هوش هستید.
کاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحهبندی و مرمت بناهای تاریخی.
هوش زبانشناختی
نوع دیگرهوش یعنی هوش زبانشناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومیزیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن و روی همرفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
پرورش: همه چیزهایی که در کارگاههای نویسندگی میگویند، میتواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشههای شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضربالمثلها) و خواندن بازیگوشانه و لذتبخش کتابها هم میتواند این هوش را پرورش دهد.
کاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدریس ادبیات، مسئول روابط عمومی و وکالت.
هوش منطقی – ریاضی
انگار کسانی که اولینبار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آوردهاند، ناخودآگاه میدانستهاند كه بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطههایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالایی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دوروبریهایشان بهتر عمل میکنند و هم بهتر میتوانند استدلال کرده و روابط علت و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوشهایی است که در تستهای معمولی هوش سنجیده میشود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار میآید.
پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار میکند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئلههای ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید.
کاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامهنویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرحهای پژوهشی.
هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بمآهنگها، ریتم و تن صداها و نغمهها حساس ميباشد، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
آدمهایی که هوش موسیقایی بالایی دارند، حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که میتواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ میگویید و یا به خوبی میتواند صدای مشابه ۲ خواننده را از هم تشخیص دهد هم، بهنوعی دارد از هوش موسیقاییاش استفاده میکند.
پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبکهای مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمرهتان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت
کاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدریس موسیقی در کودکستان.
هوش جسمی– حرکتی
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمیآوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیاء حتی بعضیها میگویند كه ما هوش نشستن و هوش پیادهروی هم داریم.
معلوم است که اولین تصویري که از این نوع هوش به ذهنتان میآید، تصویر ژیمناستیککارهای ماهر است، اما خدمتتان عرض شود که جراحها و کسانی که خوب از پس حرکات موزون برمیآیند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.
پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید، قبل از هرچیز باید ورزش کنید؛ یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند «دختری با کفشهای کتانی» از تجریش تا راهآهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا میتوانید پانتومیم بازی کنید.
کاربرد: ورزشکاری حرفهای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .
هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی ميباشد که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میانفردی، توانایی ارتباط برقرار کردن، خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است.
پرورش: به یک NGO يا سازمان غیردولتی بپیوندید و ببینید برای عملکردن به شعارهای مردمیتان چند مرده حلاج هستید. هر روز ۱۵ دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید.
کاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومی یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.
هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدفهای زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافتهاند.
پرورش: مطلبهای خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید.
کاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات.
هوش طبیعت
گاردنر وقتی که نظریه هوشهای هفتگانهاش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریهاش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدمهای عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که میتوانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
پرورش: یک باغچه شخصی در گوشهای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفتهها بروید کوهنوردی و تغییرات فصلهای مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
کاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت.
آسیا
ارسال در تاريخ دوشنبه هفدهم اسفند 1388 توسط حسینی
برخی بانکهای خصوصی و دولتی برای جذب و انتقال مشتری از بانکهای دیگر به بانک خود، از حربههای دور از اخلاق حرفهای و کاری و غیرقانونی بهره میبرند
در سایه نبود نظارت کافی مسئولان بانک مرکزی و مسئولان ذیربط کشور، به تازگی برخی بانکهای خصوصی ـ که برای جذب مشتری، از هرگونه تبلیغ و ابزار و تسهیلاتی استفاده میکنند ـ پیشنهادهای غیراخلاقی و غیرقانونی به برخی مشتریان قدرتمند و ثروتمند دولتی و غیردولتی بانکهای دیگر داده و با این کار، سعی در جذب این مشتریان به بانک و سرمایهگذاری ایشان در بانک خود دارند
در سایه نبود نظارت کافی مسئولان بانک مرکزی و مسئولان ذیربط کشور، به تازگی برخی بانکهای خصوصی ـ که برای جذب مشتری، از هرگونه تبلیغ و ابزار و تسهیلاتی استفاده میکنند ـ پیشنهادهای غیراخلاقی و غیرقانونی به برخی مشتریان قدرتمند و ثروتمند دولتی و غیردولتی بانکهای دیگر داده و با این کار، سعی در جذب این مشتریان به بانک و سرمایهگذاری ایشان در بانک خود دارند
بنا بر این گزارش، گذشته از برخی بانکهای دولتی که مشخص نیست از چه منبعی برای مشتریان خود هزینه میکنند علاوه بر صدور انواع و اقسام کارت استخر و تفریحات ورزشی و... اقدام به پرداخت سود پنج ساله به سپردهها با قید دست کم مدت یک سال، واریز سود یک سال هنگام انعقاد قرارداد می کنند و از سوی دیگر بانکهای خصوصی نیز از آزادی عمل بیشتری برخوردار بوده و با وعدههای وام و تسهیلات کلان قرضالحسنه! به مشتریان دیگر بانکها، سعی در جذب آنان به بانک خود را دارند
در این باره باید گفت که این کار، نه تنها موجب اختلال در سیاستهای پولی و بانکی و متضرر شدن دیگر بانکها میشود، بلکه باعث پدید آمدن بازار اقتصادی کثیف و غیرشفاف، فضای رانتی، متوقع شدن مشتریان بانکها و ایجاد توقعات نامشروع و غیرقانونی برای آنان میشود
همچنین این رایزنی و سرقت مشتری از بانکی برای بانک خود، گاه توسط دلالان و گاه خود مسئولان و مدیران ارشد بانکها انجام میگیرد که باز هم در این زمینه، بازار کثیفی برای کاسبی و سودجویی برخی کارچاقکنها و دلالان ایجاد میشود
از سوی دیگر، در حالی که بانکهای کشور ـ چه خصوصی و چه دولتی ـ باید با فراهم کردن خدمات بهتر برای سرویسدهی مناسبتر، مشتریان را به بانک خود جذب کنند، این پیشنهادهای اغواکننده و فریبنده، فضای رقابت سالم و شفاف را از بین برده و موجب میشود، طرف مقابل (بانک دیگر) نیز از پیشنهادهای بزرگتر و بهتری استفاده کند تا مشتری را برای خود نگه دارد؛ بماند که این امر موجب میشود مشتریان نیز با گستاخی درخواستهای غیرقانونی و همچنین شرط و شروط غیرقانونی و غیرحرفهای برای مدیران عامل بانکهای طرف خود بگذارند
برای نمونه، یکی از بانکهای خصوصی (نام بانک محفوظ است)، پیشنهادهای غیراخلاق حرفهای و غیرقانونی به برخی مشتریان بزرگ بانکهای دولتی داده و با پیشنهاد ارایه وام بیست میلیونی خرید اتومبیل و هفتاد میلیونی خرید خانه، آن هم به صورت قرضالحسنه! به مدیران مسئولان ارشد این مشتریان دولتی، سعی در سرمایهگذاری و انتقال سرمایه این مشتریان به بانک خود دارد که این کار، نه تنها از حوزه اخلاق حرفهای بانکها به دور بوده، بلکه غیرقانونی نیز هست
چند تن از مدیران عامل بانکهای دولتی و خصوصی در این باره و شایع شدن چنین اقداماتی که ضربات مهلکی به سیستم اقتصادی و بانکی کشور وارد میکند، نامهنگاریهای متعددی با مسئولان بانک مرکزی و مسئولان ذیربط انجام دادهاند
به گزارش بانکی دات آی ار«تابناک» تهدید کرده ، در صورت ادامه چنین روند نامناسبی در مناسبات بانکی کشور در گزارشی مستند و دقیق، اقدامات غیرقانونی برخی بانکها ـ هرچند معدود ـ را افشا کند.
ارسال در تاريخ پنجشنبه ششم اسفند 1388 توسط حسینی
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساختهام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى
و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه
ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى.
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسانهاست ،
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
نامت را انسانى باهوش بگذار
ارسال در تاريخ سه شنبه چهارم اسفند 1388 توسط حسینی
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس دریک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.هنگام مراسم خوش آمدگویی رییس شرکت گفت:شما همه جزوتیم ما هستید شما اینجا حقوق خوبی می گیریدومی توانید به غذاخوری شرکت رفته وهرمقدار عذا دوست داشتید بخورید.بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سرخودبیرون کنید.
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند چهار هفته بعد رییس شرکت به آنها سرزدوگفت :می دانم که شما خیلی سخت کارمی کنید من از همه شما راضی هستم اما یکی از نظافت چی های ما ناپدیدشده است کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است ؟ آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.بعداز اینکه رییس شرکت رفت رهبرآدمخوارها گفت :ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران –مسولان وکارمندان را خوردیم وهیچکس چیزی نفهمید وحالا تو اون آقا را خوردی و رییس متوجه شد !ازاین به بعد لطفا افرادی را که کار می کنند نخورید! (نشریه صبا)
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388 توسط حسینی
موفقیت جنبههای بسیاری دارد که یکی از آنها ثروت مادی است. اما این موفقیت فقط قسمتی از زندگی انسان است و یکی از مهمترین آرزوهایی که هر شخص در زندگی خود دارد، رسیدن به آرامش و تندرستی و زندگی توام با شادابی و شور و نشاط است. چنانچه بتوانیم این قوانین هفتگانه را در زندگی تمرین کنیم، به هر آنچه که میخواهیم دسترسی پیدا میکنیم و تمام آرزوهایمان محقق خواهند شد.
قانون اول، قانون توانایی مطلق
این قانون مبنی بر این واقعیت است که همه ما در جوهر وجودی خود آگاهی مطلق هستیم و هر گاه طبیعت بنیادی خود را کشف کنیم، در مییابیم که بهراستی کیستیم و چه توانایی هایی داریم. تمریناتی که برای این قانون به کار میبندیم، به این صورت است:
اول: با رعایت سکوت روزانه دستکم روزی دوبار، هر کدام به مدت نیم ساعت به مراقبه سکوت بنشینیم.
دوم: هر روز مدتی را اختصاص دهیم به وصل شدن به طبیعت و آرام و ساکت به نظاره غروب آفتاب و شنيدن صداي پرندگان بنشینیم.
سوم: هر روز صبح با خود عهد ببندیم که در طول روز در مورد شخص یا چیزی داوری و قضاوت نکنیم، تا مبادا به خاطر این کار آرامش ما از بین برود.
قانون دوم، قانون بخشایش
این قانون همان قانون داد و ستد است و از آنجا که کاینات از طریق مبادله پویا عمل میکنند، میتوان گفت که جریان حیات در تمام چیزهایی که وجود دارد، از همین قانون پیروی میکند. تمریناتی که برای این قانون به کار میبندیم، به این صورت است:
اول: به هر کجا که میروید و با هر کس که روبه رو میشوید، هدیهای به او بدهید؛ هرچند تحسین کردن، اعطای شاخه گل و یا نامهای محبت آمیز باشد.
دوم: تمام هدایایی که طبیعت و زندگی به شما میبخشد را با آغوش باز پذیرا باشید؛ چه آنکه از طرف دوستان باشد و چه آنکه از سوی طبیعت همچون باد، باران و یا آفتاب باشد.
سوم: هر روز با خودتان عهد کنیدکه محبت را در زندگی به جریان اندازید و هر کس را که می بینید، در خاموشی و از صمیم قلب برایش دعا کرده و برایش خوشبختی و شادی را آرزو کنید.
قانون سوم، قانون کارما
قانون کارما یا همان علت و معلول همان قانونی است که به ما می گوید هر چه بکاریم، همان را درو خواهیم کرد و هنگامی که اعمالی را انتخاب کنیم که برای دیگران شادی آور است، بدون تردید ثمره آن شادمانی برای خودمان خواهد بود. این قانون در زندگی ما نقش بسیار عمده ای دارد. آگاهی از این قانون به ما کمک می کند که در انتخاب های خود دقت بیشتری کنیم؛ چرا که بسیاری از ما به واسطه شرطی شدن اعمال و رفتار خود را انتخاب می کنیم. مثلا اگر کسی به ما توهین کرد، این خود ما هستیم که انتخاب می کنیم ناراحت شویم یا ناراحت نشویم و چیزی که این استدلال را ثابت می کند، این است که بعضی از ما کمتر و بعضی دیگر بیشتر می رنجیم، پس بنا براین انتخاب آن به مقتضای شرطی شدن ما نسبت به محرک های اطراف است که از محیط اطراف خود در طول دوران زندگی کسب کرده ایم. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: به صورت آگاهانه اعمال خود را انتخاب كرده و با هوشیاري کامل بهترین اعمال و رفتار را برای خود انتخاب کنید.
دوم: به عاقبت این انتخاب فکر کنیم و بدانیم که این انتخاب چه تاثیری روی خود و دیگران بر جای می گذارد.
سوم: به ندای درونی خود گوش کنید تا شما را از این انتخاب آگاه سازد؛ چنانچه این انتخاب به شما احساس آسودگی داد، آن را انجام دهید و در غیر این صورت تامل کرده و چیز دیگری انتخاب کنید.
قانون چهارم، انون کمترین تلاش
این قانون بر مبنای کمترین عمل و مقاومت نکردن است؛ زیرا که هوشمندی طبیعت با سهولت بی تکاپو و کمترین تلاش عمل می کند، مثل ماهی که برای شنا کردن تلاش نمی کند، بلکه فقط شنا می کند. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: تمام افراد و اوضاع و شرایط را همانگونه که هست، بپذیرید و قبول کنید که تمام آنها همان گونه که باید باشند هستند.
دوم: مسئولیت وضعیت پیش آمده برای خود را بپذیريد و هیچ کس یا هیچ چیز را ملامت نکنید.
سوم: در مقابل هیچ کس یا هیچ چیز جبهه گیری نکنید و بدانید که نیازی نداريد تا دیگران را متقاعد كنيد.
قانون پنجم، قانون قصد و آرزو
در هر قصد و آرزویی یک مکانیسم موفقیت نهفته است؛ چرا که جسم ما از کاینات جدا نیست و هر آنچه را که آرزو کنیم، به ما خواهد داد. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: خود را در فاصله سکوت بین اندیشهها متمرکز کنید و بر آرزوهایتان متمرکز باشید.
دوم: آرزوهای خود را بنویسید، آنها را به سمت ضمیر ناخودآگاهتان حرکت دهید و با سرسختی به شکوفایی آنها اعتقاد داشته باشید.
سوم: با کسانی که آرزوهای شما را واهی می دانند، در این باره صحبتی نکنید و به خود اجازه ندهید که تحت تاثیر عقاید آنها قرار بگیرید.
چهارم: از دلبستگی به نتیجه دست بکشید .
قانون ششم، قانون عدم دلبستگی
برای به دست آوردن هر چیزی در طبیعت، می بایست از دلبستگی به آن پرهیز کرد و این بدان معنا نیست که از آرزوهایتان دست بکشید، بلکه به این معناست که از دل بستن به نتیجه آن دست بکشید. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: از تحمیل عقاید خود به دیگران اجتناب کنید و به این دل نبندید که تمام انسانها آنطور که شما میخواهید فکر کنند و شما را تائید کنند، بنابراین به نتیجه اعمالتان و دلبستگی از تائید دیگران دست بکشید.
دوم: به چیزهایی که یقین ندارید فکر نکنید و از طریق حکمت عدم یقین سعی کنید امنیت خود را دریابید.
سوم: از تمامی امکاناتی که در پیش روی دارید، نهایت استفاده را ببرید و راز و رمز زندگی را تجربه کنید.
قانون هفتم، قانون دارما
این قانون همان قانون هدف نهایی است، همان هدفی که هر موجودی از آفرینش دارد. اگر بتوانیم این را بیاموزیم و به خود و فرزندانمان یاد دهیم که هیچ چیز بدون دلیل ساخته نشده و تمام آفرینش دارای حکمت است، میتوان این نکته را به آنها گوشزد کرد که هر چیزی در نوع خود می تواند بهترین باشد و این همان چیزی است که هدف و غایت هر چیز را مشخص میکند؛ یعنی رسیدن به تکامل و نهایتا آزادی تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: به جسم و روح و فکر خود توجه کنید و با مهر و محبت خدای درون را بپرورانید.
دوم: هر روز از خودتان بپرسید که چگونه می توانید به همنوعان خویش خدمت کرده و عشق را در زندگی تجربه کنید.
آسیا
قانون اول، قانون توانایی مطلق
این قانون مبنی بر این واقعیت است که همه ما در جوهر وجودی خود آگاهی مطلق هستیم و هر گاه طبیعت بنیادی خود را کشف کنیم، در مییابیم که بهراستی کیستیم و چه توانایی هایی داریم. تمریناتی که برای این قانون به کار میبندیم، به این صورت است:
اول: با رعایت سکوت روزانه دستکم روزی دوبار، هر کدام به مدت نیم ساعت به مراقبه سکوت بنشینیم.
دوم: هر روز مدتی را اختصاص دهیم به وصل شدن به طبیعت و آرام و ساکت به نظاره غروب آفتاب و شنيدن صداي پرندگان بنشینیم.
سوم: هر روز صبح با خود عهد ببندیم که در طول روز در مورد شخص یا چیزی داوری و قضاوت نکنیم، تا مبادا به خاطر این کار آرامش ما از بین برود.
قانون دوم، قانون بخشایش
این قانون همان قانون داد و ستد است و از آنجا که کاینات از طریق مبادله پویا عمل میکنند، میتوان گفت که جریان حیات در تمام چیزهایی که وجود دارد، از همین قانون پیروی میکند. تمریناتی که برای این قانون به کار میبندیم، به این صورت است:
اول: به هر کجا که میروید و با هر کس که روبه رو میشوید، هدیهای به او بدهید؛ هرچند تحسین کردن، اعطای شاخه گل و یا نامهای محبت آمیز باشد.
دوم: تمام هدایایی که طبیعت و زندگی به شما میبخشد را با آغوش باز پذیرا باشید؛ چه آنکه از طرف دوستان باشد و چه آنکه از سوی طبیعت همچون باد، باران و یا آفتاب باشد.
سوم: هر روز با خودتان عهد کنیدکه محبت را در زندگی به جریان اندازید و هر کس را که می بینید، در خاموشی و از صمیم قلب برایش دعا کرده و برایش خوشبختی و شادی را آرزو کنید.
قانون سوم، قانون کارما
قانون کارما یا همان علت و معلول همان قانونی است که به ما می گوید هر چه بکاریم، همان را درو خواهیم کرد و هنگامی که اعمالی را انتخاب کنیم که برای دیگران شادی آور است، بدون تردید ثمره آن شادمانی برای خودمان خواهد بود. این قانون در زندگی ما نقش بسیار عمده ای دارد. آگاهی از این قانون به ما کمک می کند که در انتخاب های خود دقت بیشتری کنیم؛ چرا که بسیاری از ما به واسطه شرطی شدن اعمال و رفتار خود را انتخاب می کنیم. مثلا اگر کسی به ما توهین کرد، این خود ما هستیم که انتخاب می کنیم ناراحت شویم یا ناراحت نشویم و چیزی که این استدلال را ثابت می کند، این است که بعضی از ما کمتر و بعضی دیگر بیشتر می رنجیم، پس بنا براین انتخاب آن به مقتضای شرطی شدن ما نسبت به محرک های اطراف است که از محیط اطراف خود در طول دوران زندگی کسب کرده ایم. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: به صورت آگاهانه اعمال خود را انتخاب كرده و با هوشیاري کامل بهترین اعمال و رفتار را برای خود انتخاب کنید.
دوم: به عاقبت این انتخاب فکر کنیم و بدانیم که این انتخاب چه تاثیری روی خود و دیگران بر جای می گذارد.
سوم: به ندای درونی خود گوش کنید تا شما را از این انتخاب آگاه سازد؛ چنانچه این انتخاب به شما احساس آسودگی داد، آن را انجام دهید و در غیر این صورت تامل کرده و چیز دیگری انتخاب کنید.
قانون چهارم، انون کمترین تلاش
این قانون بر مبنای کمترین عمل و مقاومت نکردن است؛ زیرا که هوشمندی طبیعت با سهولت بی تکاپو و کمترین تلاش عمل می کند، مثل ماهی که برای شنا کردن تلاش نمی کند، بلکه فقط شنا می کند. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: تمام افراد و اوضاع و شرایط را همانگونه که هست، بپذیرید و قبول کنید که تمام آنها همان گونه که باید باشند هستند.
دوم: مسئولیت وضعیت پیش آمده برای خود را بپذیريد و هیچ کس یا هیچ چیز را ملامت نکنید.
سوم: در مقابل هیچ کس یا هیچ چیز جبهه گیری نکنید و بدانید که نیازی نداريد تا دیگران را متقاعد كنيد.
قانون پنجم، قانون قصد و آرزو
در هر قصد و آرزویی یک مکانیسم موفقیت نهفته است؛ چرا که جسم ما از کاینات جدا نیست و هر آنچه را که آرزو کنیم، به ما خواهد داد. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: خود را در فاصله سکوت بین اندیشهها متمرکز کنید و بر آرزوهایتان متمرکز باشید.
دوم: آرزوهای خود را بنویسید، آنها را به سمت ضمیر ناخودآگاهتان حرکت دهید و با سرسختی به شکوفایی آنها اعتقاد داشته باشید.
سوم: با کسانی که آرزوهای شما را واهی می دانند، در این باره صحبتی نکنید و به خود اجازه ندهید که تحت تاثیر عقاید آنها قرار بگیرید.
چهارم: از دلبستگی به نتیجه دست بکشید .
قانون ششم، قانون عدم دلبستگی
برای به دست آوردن هر چیزی در طبیعت، می بایست از دلبستگی به آن پرهیز کرد و این بدان معنا نیست که از آرزوهایتان دست بکشید، بلکه به این معناست که از دل بستن به نتیجه آن دست بکشید. تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: از تحمیل عقاید خود به دیگران اجتناب کنید و به این دل نبندید که تمام انسانها آنطور که شما میخواهید فکر کنند و شما را تائید کنند، بنابراین به نتیجه اعمالتان و دلبستگی از تائید دیگران دست بکشید.
دوم: به چیزهایی که یقین ندارید فکر نکنید و از طریق حکمت عدم یقین سعی کنید امنیت خود را دریابید.
سوم: از تمامی امکاناتی که در پیش روی دارید، نهایت استفاده را ببرید و راز و رمز زندگی را تجربه کنید.
قانون هفتم، قانون دارما
این قانون همان قانون هدف نهایی است، همان هدفی که هر موجودی از آفرینش دارد. اگر بتوانیم این را بیاموزیم و به خود و فرزندانمان یاد دهیم که هیچ چیز بدون دلیل ساخته نشده و تمام آفرینش دارای حکمت است، میتوان این نکته را به آنها گوشزد کرد که هر چیزی در نوع خود می تواند بهترین باشد و این همان چیزی است که هدف و غایت هر چیز را مشخص میکند؛ یعنی رسیدن به تکامل و نهایتا آزادی تمرینات این قانون به این صورت است:
اول: به جسم و روح و فکر خود توجه کنید و با مهر و محبت خدای درون را بپرورانید.
دوم: هر روز از خودتان بپرسید که چگونه می توانید به همنوعان خویش خدمت کرده و عشق را در زندگی تجربه کنید.
آسیا
ارسال در تاريخ یکشنبه هجدهم بهمن 1388 توسط حسینی
اديسون در سنين پيري پس از کشف لامپ، يکي از ثروتمندان آمريکا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمايشگاه مجهزش که ساختمان بزرگي بود هزينه مي کرد...
اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شکل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.
در همين روزها بود که نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا کاري از دست کسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط براي جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...
پسر با خود انديشيد که احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سکته مي کند و لذا از بيدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد که پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يک صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي کند!!!
پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد که پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!
من فکر مي کنم که آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! کاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. کمتر کسي در طول عمرش امکان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چيست پسرم؟!!
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي کني؟!!!!!!
چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاري بر نمي آيد. مامورين هم که تمام تلاششان را مي کنند. در اين لحظه بهترين کار لذت بردن از منظره ايست که ديگر تکرار نخواهد شد...!
در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فکر مي کنيم! الآن موقع اين کار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه کن که ديگر چنين امکاني را نخواهي داشت!!!
توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول کار بود و همان سال يکي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يک سال پس از آن واقعه اختراع کرد...
ارسال در تاريخ جمعه نهم بهمن 1388 توسط حسینی
1-انتخاب و گزینش کارمندان:"آنگاه درامورکارکنان بنگروآنها را پس ازامتحان وآزمایش برگزین وبه میل خود وبدون مشورت به کاری مسپارکه این نشانه ستمگری و خیانت است.چنین افرادی را ازبین انسانهای باتجربه واهل شرم وحیا وازخانواده های خوب و شایسته وپیشقدم درمسلمانی وازنظراخلاقی گرامی تروآبروشان محفوظ تروکم طمع تر وعاقبت نگری شان بیشتر است .برگزین. "
2-آسایش وآرامش:"ای مالک روزی (حقوق)آنها را زیاد نماکه موجب می گرددتادراصلاح خویشتن قدرت یابندومایه بی نیازی آنها نسبت به آنچه دردست مردم است می گردد واتمام حجتی است برآنها اگرفرمانت نپذیرفتندویا در امانت خیانت کردند. "
3-امنیت شغلی:"بخشش وگشاده دستی را نسبت به کارمندبنماتا نیاز وی به مردم کم گرددومقام ومنزلت اورا چنان بالا بر که نزدیکان تو درباره وی طمع نکنند."
4-مدیریت پدرانه :"پس در کارشان چنان اندیشه کن وپیگیری نماکه پدرومادردرباره فرزندخویش."
-برگرفته ازکتاب:"مدیریت ونظام اداری از دیدگاه امام علی(ع)".
ارسال در تاريخ جمعه دوم بهمن 1388 توسط حسینی
دراین مقاله چگونگی حفظ مشتریان اینترنتی -موانع ومشکلات ونیز راهکارهای مناسب ارایه شده است:
مزاياي زير رقابت را در محيط تجارت الكترونيك افزايش داده و حفظ مشتري را دشوار مي كند:
1 – كاهش هزينه هاي جستجوي اطلاعات: با استفاده از فناوري خاص شبكه، مانند موتورهاي جستجو و عاملان هوشمند، مشتريان مي توانند اطلاعات موردنياز براي تصميمات خود را با كمترين زمان و هزينه به دست آورند. به طور مثال، يك مشتري مي تواند از وب سايت «ISBN.NU» براي جستجوي سريع و مقايسه قيمت كتابها استفاده و از ارزانترين كتابفروشي اينترنتي خريد كند.
2 – كاهش موانع براي ورود به شبكه: اينترنت در بسياري از صنايع، موانع ورود را كاهش داده و درها را به سوي تازه واردان گشوده است. از آنجايي كه كل شبكه بر اساس يك فناوري بنا شده است، وب سايت ها مي توانند به راحتي تقليد و يا كپي برداري شوند. امروزه شركتهاي كوچك از طريق اينترنت مي توانند به خريد و فروش ملك بپردازند. شركتهاي مذكور مي توانند خدماتي با همان خصوصيات به كاربران خود ارائه كنند. رقباي جديد ميتوانند با يادگيري از كساني كه در اين عرصه هستند و با استفاده از جديدترين فناوري از آنها پيشي بگيرند.
3 – كاهش تفاوت ميان شركتها: درنتيجه دو عامل قبلي «وب» (شبكه) به طورقابل توجه اي تفاوت يك شركت را با ديگران كاهش مي دهد. تصور كنيد كه كسب و كاري جديد، خواستار سرمايه گذاري بر روي وب سايت خود باشد؛ اين سايت بايد با هزاران سايت ديگر كه رقابت كند كه خدمات مشابهي را ارائه مي دهند. ايجاد تفاوت و تمايز بسيار مشكل است زيرا شركتهاي ديگر مي توانند به سرعت از آن تقليد كنند.
اهميت حفظ مشتري براي كسب و كارهايي كه ازطريق وب اداره مي گردند، روز به روز بيشتر مي شود زيرا مشتريان، نقشي دوگانه را بازي مي كنند: كاربران نهايي (END USERS) و مصرف كنندگان نهايي (END CONSUMERS).
نگهداري موثر كاربران نهايي موجب افزايش وسعت و شهرت سايت مي شود. كاربران اينترنتي علاقه مند هستند تا به گروههاي بزرگتري بپيوندند و از سايت هاي موفق تر مانند "AMAZON.COM" و "EBAY.COM"بازديد كنند آنها تصور مي كنند كه اين سايت ها معتبرتر بوده و منافع اقتصادي بيشتري را فراهم مي آورند و همچنين خدمات بهتري را مطابق نظر مشتري (كه ناشي از تكنيك پيشرفته و جامع آنها است) پيشنهاد مي كنند. آنها نگران اين هستند كه متضرر شده و مجبور به ترك آن سايت و پرداخت هزينه هاي جابه جايي باشند. در صورت حفظ موثر مصرفكنندگان، كسب و كار مربوطه به دلايل زير به سودآوري دست خواهد يافت:
1 – مشترياني كه همراه شركت باقي ميمانند، به دليل رضايت از خدمات شركت بيشتر از مشتريان كوتاه مدت از انواع خدمات شركت استفاده مي كنند.
2 – شركت باتوجه به اثرات منحني تجربه و جذب هزينه هاي تملك و تاسيس مي تواند به نحو موثرتري منابع را براي خدمات رساني به اين مشتريان تخصيص دهد.
3 – مشتريان بلندمدت به دليل اينكه براي رابطه خود با شركت ارزش قائلند، حاضرند براي خدمات آن هزينه بيشتري بپردازند. به طورمثال مشخص شده است كه منفعت كارت هاي اعتباري خريداري شده توسط مشتريان ده ساله به طور متوسط سه برابر بيشتر از مشتريان پنج ساله بوده است.
نتيجه مطالعات بر روي حفظ مشتريان اينترنتي
به منظور مشخص كردن استراتژي حفظ مشتري، ابعاد رفتاري و هدف گذاري مشتريان بانك اينترنتي يكي
.......
ارسال در تاريخ شنبه نوزدهم دی 1388 توسط حسینی
